یکشنبه 10 آبان1388
خیلی موندن .....!!

خیلی موندن بت اگم همی و بس تا بدونی چه کسی اِدا اَ دست
خیلی موندن بت اگم همی و بس تا بدونی چه کسی اِدا اَ دست
خیلی موندن تا بفهمی چه کسی مثه مِه از جون و دل بِی تو شَخواست
عاشقونَه تو چِشُت زل شزَدُ با نگاهش شَگو بِی تو گپِ راست
خیلی موندن تا بُدُنی عکس تو که گمِت که سال پیش بار مِهَ
دل شَواستَ یِتا عکسُت ای بَشِد عکستُم واگِه بُدُن بار مِهَ
خیلی موندن تا بُدُنی چقَدَر خالیِن جای دو دستُم تو دستت
خبر رفتِن و بر نگشتِنُم خیلی موندن تا به گوشت بِرَسِد
خیلی موندن بت اگم همی و بس....
Kheili MoNDen Bt aGam Hami o Bas ta BoDoni Che KeC eDDa a Dast
Kheili MoNDen ta BoFaHMi Che KeC MesSe Me az JoNo Del BeYto SHakHast
aSheGhoNa to ChesHot Zol ShaZaDo Ba NeGaheSh ShaGo BeYto GaPe RaSt
Kheili MoNDen ta BoDoNi aXe to Ke GoMet ke Sale PisH Bare Mea Del
sHavasta Yeta aXoti BaSheD aXetom vaGe BoDon Bare Mea
Kheili MoNDen ta BoDoNi CheGhaDar Khalien JaYe 2Dastom Tou Dastet
KhaBare RafteNo BarNaGashteNom Kheili MoNDen ta Be GoosHet BeraseD
Kheili MoNDen Bt aGam Hami o BaaaSssS.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:38 PMنوشته شده توسط: شمیم
جمعه 2 مرداد1388
دارم میرم ....
دارم میرم نگو نرو دارم میرم نگو بمون
وقت خداحافظیه قصه ی عاشقی نخون
تورو خدا گریه نکن غصه ی رفتن و نخور
بهتره که تموم کنیم تو هم دل و ازم ببر ... تو هم دل و ازم ببر
یادم میاد روزی رو که ما دو تا دل داده بودیم
اما حالا می خندم و میگم چقدر ساده بودیم
یادم میاد روزی رو که پر می کشیدیم واسه هم
اما حالا نشسته جاش یه عالمه غصه و غم ... یه عالمه غصه و غم
دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه
هرچی بوده تموم شده چاره ی ما گذشتنه
دارم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره
خوب می دونم این عاشقی از یاد هر دو مون میره ... از یاد هردو مون میره
شاید دیگه نبینمت شاید نگاه آخره
چشمای بیگناه تو آتیش به جونم میزنه
سادگی اشتباه ما گناه ما دل بستنه
جدایی سرنوشت تو تنهایی تقدیر منه ... تنهایی تقدیر منه
دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه
هرچی بوده تموم شده چاره ی ما گذشتنه
دارم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره
خوب می دونم این عاشقی از یاد هر دو مون میره ... از یاد هردو مون میره
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:0 AMنوشته شده توسط: شمیم
شنبه 19 اردیبهشت1388
امتحان...
عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم
دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم
فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه شیم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشیم
هدف من و تو از حرف های زیبامون چیه
کاشکی تصمیم بگیریم با یکی آشنا بشیم
می دونی دیدم نمی شه من و تو با هم باشیم
هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم
ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد
کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم
دور شدیم از حرف های روزای آشنایی مون
سخته اما بیا باز مث غریبه ها بشیم
ستاره خواستم بچینم دیگه دستم نرسید
ما باید نزدیکتر از این به ستاره ها بشیم
یه چیزی مث یه شک من و رها نمی کنه
بیا امشب من و تو غرق یه دعا بشیم
فکرش و کردی دیگه خدا مارو دوست نداره
بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم
خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی میگی
بیا به هر چی بود تو شعر بی اعتنا بشیم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:30 PMنوشته شده توسط: شمیم
چهارشنبه 28 اسفند1387
پیشاپیش عیدتون مبارک...
سلام دوستای گلم خوبییییننن ؟؟؟!!
بازم یه سال به خوبی گذشت
دوباره سال جدید اومد و دوباره یه عید دیگه ...
ایشالا که سال خوبی رو داشته باشیین وعید بهتون خوش بگذره ...
فصل سرما دیگه رفته
سبز شده هفت روز هفته
پیش ما بیا که وقته
شادی و جشن و سروره
پیشاپیش سال نوتون مبارک
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:43 PMنوشته شده توسط: شمیم
شنبه 26 بهمن1387
والنتاین مبارک
قشنگی قسمت ماست , که ما به هم نمی رسیم
در قرن سوم میلادی و در امپراطوری رم کلادیوس دوم امپراتور وقت, ازدواج رو منع کرده بود چون اعتقاد
داشت سربازانی که ازدواج میکنن قدرت جنگیدن خودشون و از دست می دن و نمیتونن خوب بجنگن! و
میگفت سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستن! در ضمن با این کار می خواست تعداد سربازانش رو
زیاد کنه.
اما کشیشی به نام " سنت والنتاین " که این کار کلادیوس رو درست نمیدونست مراسم ازدواج رو به
صورت مخفیانه انجام میداد.
کلادیوس بعد از مدتی این موضوع رو فهمید و دستور داد که والنتاین زندانی و سپس کشته بشه. والنتاین
به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد!روز 14 فوریه روز اعدام والنتاین بود... و هنگامی که
والنتاین رو برای اعدام میبردن اون نامه نوشت و چون اسمش والنتاین بود در آخر نامه نوشت :
“from your valentine” ( از طرف والنتاین تو ).
از اون به بعد بود که کلمه ی valentine جای خود را به معنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد. اولین پیغام
والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز از اشراف زادگان اورلئون برای همسرش در سال 1415 میلادی
بود. او در جنگ آگینکورت دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او
شعری به همسرش نوشت و کلمه والنتاین را در آن به کار برد. ولی روز والنتین تا قرن 17 میلادی هنوز
روزی ناشناخته بود.
در قرن 18 نوشتن پیغام های ابراز محبت و ارسال آن به صورت معمول در آمد. سپس کارت های آماده
درست شد و چون از قبل چاپ شده بود گفتن " دوستت دارم " را برای مردم ( مخصوصاَ مردم خجالتی )
راحت تر کرد.
و اما جشن روز والنتاین یه رسم قدیمیه که ریشه در یک فستیوال رومی داره. رومی های غیر مسیحی
در وسط فوریه که برای اونها آغاز بهار بود یه فستیوال بنام "لوپرکالیا" داشتند. در بخشی از این فستیوال
دخترها اسمشون رو می نوشتند و درون جعبه ای مینداختند و پس از آن هر پسری یه اسمی رو به
صورت شانسی از اون تو بر می داشت. بدین ترتیب اونها در طول فستیوال به عنوان دوست پسر و
دوست دختر با هم بودند. البته در مواردی این دوستی به ازدواج هم می انجامید.
مدتی بعد کلیسا تصمیم گرفت که این فستیوال رو به یک جشن مسیحیت و یادبود رو وفات کشیش
سنت والنتاین تبدیل کنه.
پس از آن به مرورنام والنتاین توسط مزدانی که می خواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند بکار
برده می شد.
والنتاین روز عشاق و عشق ورزی
بر همه عاشقان واقعی مبارک باد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:20 PMنوشته شده توسط: شمیم
شنبه 21 دی1387
گله ...

کنار هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه
گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثه زهره
ولی بی عشق تو هر دم خنده با لب های من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم فقط بازیه لب هات بود
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات
هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
نمیدونستم نمیشه اخه بی تو نمیتونم
گله می کنم من از تو
از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمیفهمی
چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی آهه
زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباه
شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس
چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست
تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمیفهمه
اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تو رو رو کرد
نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد
هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
نمیدونستم نمیشه اخه بی تو نمیتونم
گله می کنم من از تو
از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمیفهمی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:37 PMنوشته شده توسط: شمیم
یکشنبه 17 شهریور1387
عروسک خیال...
ترو خدا گریه نکن
به خاطر منم شده
بذار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده
گریه کنی نمیتونم اشکات و طاقت بیارم
فدای اشکات عزیزم
آخ که چقدر دوست دارم
میرم ولی پیش چشات عشقمون و جا میذارم
دلم می خواد نرم ولی روی دلم پا میذارم
تو هم می خوای نرم ولی مثله منی پر غرور
مرگ من وقتی برم از پیش تو یه جای دور
خط بکش رو خاطره ها عکسام و پاره کن نبین
من که برای عشقمون کهنه شدم ای نازنین
دست بکش رو اسمونا ستاره ی تازه بچین
من چه کنم بی عشق تو وقتی شدم تنها ترین
من از خدا میخوام کمک کنه فراموشم کنی
منم خوشم که تا ابد عروسک خیالمی...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:36 AMنوشته شده توسط: شمیم
سه شنبه 22 مرداد1387
عین خیالتم نیست ...

عین خیالتم نیست یکی داره میمیره
هروقت که تنها میشه سراغتو میگیره
عین خیالتم نیست این دل دلواپسو
پرنده ی بی پرو تنهایی قفسو
عین خیالتم نیست یکی هنوز منتظره
یکی با دوتا چشم خیس هنوز نگاهش به دره
عین خیالتم نیست اگه یه روز نباشم
اگه برم بمیرم یا که ازت جداشم
عین خیالتم نیست دوست نداشته باشم
دیگه با دیدن تو حسی نداشته باشم
عین خیالتم نیست بدون تو بمیرم
دیگه واسه همیشه سراغتو نگیرم
عین خیالتم نیست یکی هنوز منتظره
یکی با دوتا چشم خیس هنوز نگاهش به دره
عین خیالتم نیست اگه یه روز نباشم
اگه برم بمیرم یا که ازت جداشم
….
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:59 AMنوشته شده توسط: شمیم
شنبه 15 تیر1387
می خواهمت...

دلم براي کسي تنگ است
که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند
دلم براي کسي تنگ است
که تنم آغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است
که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند
دلم برای کسی تنگ است ...!!
میخواهم آرام سر بر سینه ات بگذارم
برد میخواهم صدای طپش قلبت مرا به خوابی آرام و رویایی فرو
با نگاهت در سکوتی لغزان غوطه ور شوم
ولی اگر چنین شود و قلب کوچک تو کلبه من شود
اری
می خواهمت ....
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:24 AMنوشته شده توسط: شمیم
چهارشنبه 15 خرداد1387
خیال محض...!!!

امروز می خواهم با غروب همراه شوم و تمام دلتنگی ها و دلواپسی هایم را همراه با ان تا ابد مدفون سازم .
امروز روز پایان تمام خاطرات تلخ است و من می خواهم با تمام چیزهایی که بهار زندگی ام را به خزان مبدل ساخته خداحافظی کنم .
امروز می تواند یک روز خوب برای دل من باشد روزی که دیگر چیزی به اسم دلتنگی دلم را آزار ندهد .
آری امروز در سرنوشت من چیز دیگری رقم خواهد خورد . چشمانم را می بندم و سکوت را برای لحظاتی بر ذهنم حاکم می سازم و بعد تمام قوایم
لحظه هایی که برایم ملال اور بود را به باد فراموشی می سپارم .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:24 PMنوشته شده توسط: شمیم